تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
خیلی سختہ تو حرف دلتو بنویسے و بقیه ازت بپرسن از کجا کپی کردی !!؟؟


رفتیم غذا خوری واسع نهار....

جای تمیزی بع نظر میومد ....قاشق و چنگلا و تو پلاستیکای مخصوص و سالاد هم پر کن بود...

بع غذا زیاد میلی نداشتم چون یع بستنی سنتی بزرگ قبلش خوردع بودم...چلو سفارش داد بابام..

غذارو اوردن قاشق اولو خوردم قاشق دوم رو قاشقم یع موی سفید دیدم😐و متنفررررررررررررررررررررررم عز این جور چیزارو دیدن تو غذا!!رسمن دیونع میشم!!ا

اجی : اخیی بمیرم چرا رو هرچی حساسی میاد تق واسع تو 

بابام:😐😑

منم هیچی نگفتمو غذارو گذاشتم کنار و قاشقم گذاشتم تو پلاستیکش و با چنگال سالادمو خوردم...چون واقعا بع اون غذا نمیتونستم لب بزنم یا با اون قاشق...

میدونم عادتام بدن ولی خو واقعن چندشم میشع:/

بابام گف بخور بیخودی ادا ندع گشنع ای....گفتم نمیخورم !!بابام یع چش غره رف بهم...

اعصابم خورد بود حرفای بابامم بدترش میکرد!!

منتظر شدم غذاشونو بخورن و تا تموم شدن کوثرووبرداشتمو زودتر عز همع زدم بیرون!!

دگ تحمل هیچ حرفیو ندارم ..مخصوصن بحث با بابامو....



#تو پارک نشستع بودیم یع خبرنگار رادیو اومد با اجی و من مصاحبع کرد...درمورد شخصیت و این چرندیات کع تو خانوادع شکل میگرع و ایناا... منم زیاد دراین موردا خوندع بودم هرچی بع ذهنم رسید بافتم بهم خخ فردا پخش میکنن...